سلام من بر گشتم آره از یه سفر خیلی دور برگشتم نگاه کنید نمیگذارم این وبلاگ سرد و خاموش بمونه آره این وبلاگ هنوز زنده هست نگاه کنید داره نفس میکشه آخه هیچ وقت خاطرهها تموم شدنی نیستند.هنوز خطهای این وبلاگ تشنه خاطره هاست فقط کافیه نگاه کنید!میبینید؟
دلم برای خودم تنگ شده
نمی تونم پیدام کنم
نیستم
می تونی پیدام کنی؟
گم شدم؟!
مثل سيبيم كه با عشق دو قسمت شده ايم
وتو ان پاكترين الهه اي كه ميان قلب من نشسته اي
ومن ان يكه ترين دختر عاشق پيشه كه تو را مي خوانم
غربت من در شهرم وغريبه اي مثال تو ودلي كه مي تپد به ياد تو
بزرگترین،دیوانه کننده ترین و مطلوب ترین دردها:
درد عشق......
زندگی میکرد و در تب توانسوز این درد....
میسوخت و می تپید،در بستر اشکها....
بخاطر درد بزرگی که داشت....
.....و یکوقت که تصور میکردند،بخواب رفته است،
او دیگر در تب شعله ها،خاکستر شده بود....
او دیگر از آن خواب بیدار نشد.....
مرده بود...
بخاطر درد بزرگی که داشت....
"کارو"
سلام دوستهای عزیزم این آدرس جدید وبلاگه:
که از آدرس بلاگفا خیلی مختصرتر هست.البته کلاسش هم بالا ترهها.
راستی این هم آدرسه وبلاگ قدیمی منه:
و این هم البته وبلاگ حدیدست:
امیدوارم همگی خوب باشید
امیدوارم منو هم به عنوان یکی از نوسنده های وبلاگ قبول کنید
شاد و سربلند باشید
یا علی
مرجان ![]()
...
زندگي دفتري از خاطرهاست
يک نفر در دل شب
يک نفر در دل خاک
يک نفر همدم خوشبختي هاست
يک نفر همسفر سختي هاست
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد
...
ما همه هم سفریم
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد
بوی عشق را لابه لای شاخه های بید
دمیده بود
،
قناری
كه تازه از قفس رهیده بود
صدای عشق را
لابه لای برگ
گلی شنیده بود
،
و تنها عاشق بود
كه بی توجه به عشق
زیر درخت تنهایی خود
لمیده بود...
اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
در عصرهاي انتظار،
به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن
و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ،
کنار بيد مجنون خزان زده و
کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام!
در کلبه را باز کن و
به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن!
مرا خواهي ديد با بغضي کويري که
غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته


